پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
79
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
مخصوصا بر عناصرى كه در قبضهء قوّهء خيال است درنگمىكند . دربارهء رؤيت خدا ، او بر خلاف عايشه و ابن عبّاس ، با اطمينان مىگويد كه محمّد ( ص ) پروردگار خود را ديد ، زيرا در نظر او فاعل آيههاى 8 و 9 سورهء نجم كه مىفرمايد : ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى . فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى ( سپس نزديك شد و فرود آمد ، تا به قدر دو كمان يا نزديكتر ) كسى جز خدا نيست . اين واقعه در « شب عروج پيغمبر به آسمان هفتم » روىداد . به اين ترتيب : مقاتل واقعهاى را كه در آيههاى 1 تا 12 سورهء نجم آمدهاست در پرتو سورهء اسراء ، آيهء اوّل ، مىخواند : سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى . ولى در همان سورهء نجم ، آيات 13 تا 18 ، سخن از ديدار دوّمى است كه مقاتل بر سر آن بيشتر درنگمىكند : وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى ( بىگمان او را بار ديگر ، نزديك سدرة المنتهى ديد ) . مقاتل ميان اين ديدار و ديدار پيشين تفاوتى آشكار مىيابد . در مورد ديدار اوّل ، آيهء 11 نجم را كه مىفرمايد : ما كَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى چنين ترجمهمىكند : « دل محمد آنچه را چشم ( بصر ) او ، راجع به پروردگارش ، ديد دروغ نشمرد » ، و در مورد ديدار دوّم ( وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى ) مىنويسد : « بىگمان بار ديگر او را ديد ، يعنى اينكه محمّد اين بار پروردگارش را با قلب خود ديد . » ديدار اوّل ديدار « به چشم سر » است ، و ديدار دوّم ديدار با « چشم دل » يعنى ديدارى كاملا باطنى است . مقاتل در اين باب بيش از اين چيزى نمىگويد ، زيرا توجّه او بىدرنگ معطوف به استعارهء سدرةالمنتهى مىشود كه بر سر آن به رغبت بيشتر درنگمىكند . اين سدرة المنتهى چيست ؟ درختى است با شاخههايى از مرواريد و ياقوت و الماس ، كه در سمت راست عرش ، بر فراز آسمان هفتم در جَنَّةُ الْمَأْوى ( نجم ، 15 ) ، يعنى آرامگاه ارواح شهيدان كه أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ( آل عمران ، 169 ) اند ، روييده است . اين درخت بدان سبب « المنتهى » خوانده شده است كه علم هر فرشتهاى در آنجا متوقف مىماند ، و تنها خدا مىداند كه فراتر از آن چيست . از همهء انواع ميوهها و شيرينيها پربار است ، و هر يك از برگهايش ، اگر به زمين بيفتد ، نورى خواهد شد كه همهء جهان را روشن خواهد كرد . از زير تنهء آن دو چشمه مىجوشد ، يكى به نام سلسبيل و ديگرى به نام كوثر ، و از اين چشمهء كوثر چهار نهر مىزايد كه قرآن در سورهء محمّد ، آيهء 15 ، آنها را ناممىبرد : مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى يعنى نهرهاى آب ، شير ، عسل و شراب . مقاتل براى نشان دادن بزرگى درخت تمثيل خوبى مىآورد و مىگويد : اگر سوارى با منتهاى سرعت بخواهد آن را دوربزند ، پيش از آنكه به نقطهء عزيمت خود برسد ، پير خواهدمرد ! اگر از سورهء نجم به تفسير سورهء اسراء ، آيهء 1 برويم ، در به دو امر تعجب خواهيم كرد ، زيرا مقاتل در اينجا نه از معراج سخنمىگويد و نه از ديدار با خدا ؛ در اينجا تنها سخن از ملاقات